تبليغاتX
ای داد از این زمونه(سیا) www.mahsasaeid.blogfa.com
داد از این روزگار

سلام بچهه ها حالتون چتوره  ما رو که از یاد نبردید ها هر کی اومد نظر بده نامرد نباشید من دارم از اهواز اپ می کنم تو غربت و سربازی وای لعنت به سربازی  بای تا بعد



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 14:10 توسط ..:: شهاب سیا ::..

و سلام به دوستاي گلي كه هنوز به من سر مي زنن و نظر مي دن

اميدوارم  خوب و توپ و شنگول باشين خوب بگذريم

من مي خوام  تو يه وبلاگ ديگه اپ كنم چون من ديگه ادم نااميد ثابت

نيستم اميدوار و شاد و رديف رديفم  و تغيير كردم

به خاطر همين (هر چند من عددي نيستم در مقابل شما) تو وبلاگ جديد

مي خوام نكاتي در مورد بهتر و شاد  و اميدواري  و چيزهايي كه براي

پيشرفت زندگي و اينده اي

بهتر به ما كمك مي كنه بنويسم اميدوارم  اونجا هم ببينمتون 

 http://maktabepishraft.blogfa.com/ اینم لینکش

 به نظر شما

كدوم يك از اين  جملهها براي تيتر وبلاگ خوبه البته نظر مامانم با خواهرم

گزينه 1 بود شما  نظرتون كدومه؟  راستي من مي خوام برم سربازي  به

 زودي موفق باشيد و فعلنن باي باي

             1-  تعهد+عمل=موفقيت    2-   نكاتي درموردپيشرفت در زندگي  

  

خود را باور کن
گاه آسان نيست که خندان با جهان روبرو شوی، هنگامی که
دلی پر درد داری.
شهامتی بس بزرگ می خواهد،
بازگشت به خويشتن ودست يافتن به نيروی درون.
و بدان که فردا روز ديگری خواهد بود با رهاوردی نو،
اگر بتوانی بردبار بمانی و فردا را ببينی...
از نو آدمی خواهی شد،
پر توان تر،
با درک افزون،
و به خود می بالی که به اين بردباری توانا بوده ای.

کتی اوبارا / روزگاری بهتر از راه می رسد

 

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است عشق جازدن وکنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن وادامه دادن است

          http://maktabepishraft.blogfa.com/        یادتون نره بیاین منتظرم بای




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:21 توسط ..:: شهاب سیا ::..

بعد عمری آپیدم اها سلام

 

عشق زخمي بر دل بيچاره ام زد
عشق کردم تا توانستم به آن زخم عميقم

سالها بگذشت و من اکنون بديدم
درد بود و زخم و آه عشق قشنگم

بالاخره لنگه مو پیدا می کنم توی این کویر خالی
رنگ دنیا می زنم به رویای خیالی

حرفای نگفته م و شعرای بی مخاطبم
گوش خوبی برای شنیدنش هست؛ مگه نه؟

هه  حرفی ندارم که بزنم   همون روزگارو دنیاوو اجبار به زندگی

 روز به روز پست تر شدن رفقا بجز  ..... بای همین




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 15:47 توسط ..:: شهاب سیا ::..

سلام دوستای با وفا یه فال  باحال ای ول داره خداییش هر وقط زدم همون همون جوابمو داده  خیلی باحاله ای ول داره امیدوارم فالتون خوب باشه بای

TinyPic image 

 

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد















لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 16:58 توسط ..:: شهاب سیا ::..

مغز متفكر ترين انسانها را ، گلوله نادان ترين آدم ها مي شكافد

 

سلام دوستای گلم ممنون که هنوز بهم سر می زنید  ببخشید دیر آپ کردم

 

و بهتون سر می زنم چون این روزا همش مسافرتم و  سرم شلوغ پلوغه

 

این شعرو خودم تو تنهاییم نوشتم سرودهی خودمه اگه می شه نظر بدین

 

  که خوبه یا نه اشکالش کجاست مر30

 

امیدوارم خوشتون بیاد 

 

ساده و نا ساده                                  

 

          

 

من ساده تو ساده زندگی هم ساده

 

افسوس این مردم نا ساده

 

ای وای که این مردم نا ساده              چه کردند با  مای ساده

 

زندگی هم با این نا سادگی های این جماعت ناساده شد

 

پس ما هم ناساده

 

چون چاره نیست جز ناسادگی شدن

 

  تا کی مای ناساده باشیم در این دنیای نا ساده

 

افسوس تا کی خدا ناسادگی

 

 تا کی

خدایا تمام کن این بازی ناساده را

 

اه

من سردم خاموشم بی روحم                              بتاب تو ای ستاره تو بر من

 xxx

 

اینم امضامه اگه تونستی اسممو از توش در بیار

 

موفق باشید بای



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:48 توسط ..:: شهاب سیا ::..

سلام  برو بچز خفن

عاشق آدمایی هستم که تو کوچه‌ خیابون وقتی راه میرن با خودشون حرف میزنن .

مثل خودم sia

من تنها بودم

من بی خیال همه چی بودم

 

من غریب بودم تو همه فامیل

 

همه دوستام

 

اصلا تو دنیا نبودم

 

تو اومدی

 

نه تو نیومدی من خواستم

 

تو نمی دونم تو می خواستی یا نه

 

همه کاره شدم بعد از تو

 

داغون داغون

 

اصلن تو کی هستی

 

نمی دونم اخرش دوسش دارم یا نه

 

نمی دونم عاشقشم یا نه

 

بی خیالش شدم ولی هنوز

 

هنوز تو لحظههای تنهایییم سراغم میاد

 

میاد تو فکرم

 

میاد تو وجودم

 

خدایا چیکار کنم

 

می خوام از تو خوابم از تو فکرم

 

از تو تنهایییام خطش بزنم

 

می خوام می خوام

 

ولی خدایا چرا نمی تونم

 

قبلا دوسش داشتم خیلی

 

ولی الان نه از روی نفرت

 

از روی انتقام

 

دیگه نمیخ وام دوسش داشته باشم

 

نمی خوام نمی

 

نمی دونم اون الان چی فکر می

 

نمی دونم اون الان که الانه دیگه دیره

 

به فکر من افتاده

 

اره من این طور فکر می کنم

 

نمی دونم

 

نمی دونم درست فکر می کنم یا نه

 

خدا کنه درست فکر نکرده باشم

 

چون دیگه طاقتشو ندارم

 

چون الان فقط به فکر انتقامم

فقط

 

ولی با این وجود نمی دونم چرا بازم تو تنهاییم با می زاره

 

نمی دونم

 

نه نمی دونم

 

با این وجود اگه متمین بشم که یکی دیگرو دوست داره بازم

 

بازم می خوام دیوونه شم

 

فک می کنه کی هستش

 

فک می کنه چی هستش

 

فک می کنه من کییم

 

فک می کنه من چیم

 

هر چند هیچ فکری نمی کنه

 

بازم نمی دونم می کنه یا نه

 

نمی دونم اخرش فکری می کنه یا نه

 

نمی خوام هیچ هیچ ببینمش

 

ولی هر وقت می بینمش هر چند  سعی می کنم نیگاشم نکنم

 

ولی اخرش با زیر چشمی نگاش می کنم

 

اخه چرا

 

چراااااااا

نکنه

 

نکنه عاشقش بشم دوباره

 

اصلن نکنه عاشقشمممم

 

وای فکرشم دیوونم می کنه

 

بابا نمی خوامک دوست داشته باشم ولی نمی تونم

 

اصلن دوست ندارم بابا

اه باز...

 

نکنه

نه نکنه

نههههههه

اخه چیکارش کنم خدایا

 

بابا نمی خواممممم بیای تو تنهایییم

 

نمی خواممم فکرتو بکنم نههههه

 

با این وجود با این همه نوشتههام اخرش نمی تونم نگم که دوسش ندارم

 

اخر بشیمون می شم

 

نه بی خیالخدایا کاری کن تو تنهایییام نیاد تو فکرم نیاد

 

اخه شما یه چیزی بگید بچهها چیکار کنم ها

 

چیکاررررررر

اصلن چرا از اول باهات حرف زدم اه

 

اینارو موقهای نوشتم که خونمون کسی نیستو من تنهاییی تنهام خیلی

 

راحتم اخخ

 

بازم تنها شدم اومدم ازش بگم موندم تو دوراهییی

 

ولی خدا کنه بی خیالش شم می شم می شم

 

بهم بگین منتظرم  موفق باشید بای بای

 

دوستون دارم اندازهی  دنیا

 

وقتی واقعیتها ادم رو فریب بدهند چه کار می شه کرد

 

روزکاریست که حقیقت هم لباسی از دروغ بر تن کرده و راست راست توی خیابون راه می ره

 

 عشق نشسته کنار خیابون کلاهی کشیده به سر و داره گداییی می کنه

 

و مرگ در قالبی دخترکی زیبا گلهای رز زرد میفروشه

 

زندگی در لباس افسر بلیس برای ماشینهای تمدن سوت می زنه

 

و شادی  مثل گنجشکی کوچیک توی سوراخی در زیر شیر وانی از ترس گربه

خشونت قایم شده

 

و ادم و ادم

اره ادم همان قورباغه های سرگردان مرداب تنهاییی هستند

حالا موقه ی اینه

 

یه کچله می ره سلمونی همه بهش می خندن می گه اومدم اب بخورم هه ه ها هاهه هه

SmileyCentral.com

گوش كن !اين رو بدون كه يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره .

 

بدون عاشق به اميد عشقش زندست .

بدون يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست .

بدون يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش .

بدون اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي .

اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول  نده.

خجالت و غرور رو بذار كنار

 

اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري

كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد

 

پس هر کسی نمیتونه عاشق باشه و اگر تو عاشقی همین خالا پاشو برو

به عشقت زنگ بزن.   ما که رفتیم بای موفق باشید

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 3:48 توسط ..:: شهاب سیا ::..

سلام فقط

خدايا اگر در روز جزا مرا محاکمه کنی که چرا گناه کردی ٬ من هم تو را محاکمه می کنم که چرا مرا نبخشيدی ؟ و اگر مرا به جهنم بيندازی می گويم که خيلی دوستت دارم .

 

تن به ذلت دادن و لاف جوانمردی زدن

                                    خوی نامردان بُوَد این عادت از مردان مخواه

 

بای

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 16:28 توسط ..:: شهاب سیا ::..

سلام به برو بچ با حال خودم    

 

ببین دیگه در آرزوی مرگم من

 لابد تو هم می خواهی بگی چرت میگم حتما

                   

وقتي دلت خسته شــد ،

ديگر خنده معنايي ندارد ...

فـقـط مي خندي تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـيـنـنـد !

وقتي دلت خسته شــد...

 

 

 

 

 

اینم واسه  دوستای عاشق واقعی نه سیا

خوب دیگه بای موفق باشین




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 2:32 توسط ..:: شهاب سیا ::..

سلام به  دوستای گلم خوب یه اتفاق بد شایدم خوب

والا موندم چی بگم از دست این رژیم و بعضی مردم بی فرهنگ

خوب بگذریم می خوام یه اتفاق که ۴ روز  پیش دم درب باغمون

افتاد رو بگم   0111

جریان از این قراره که من رفته بودم باغ یه  تاب بخورم یه حالی کنیم که:

دیدم دوموتور که یکیشون سه تا پسر سوارشه و یکی دیگه دو پسر و یه

 دختره دارن میان دیدم که یکی از اهالی محل می گه جلوشونو بگیر  اقا 

منم جلوشونو گرفتم  اون احل محلیه بهشون گفت چی می خواین از این

دختره منم به اون احل محلیه گفتم ولشون کن چی کارشون داری جریان

اینجوری بود که این دختره با یه نگاه خواص و علامت به هم محلی اشاره

داده بود

خلاصه منم گفتم چی شده دختر اینا دوستاتن یا نه

دختره که خیلی ترسیده بود حرفی نمی زد

جریان این بود که این دختره با دوست پسرش اومده بودن یه چرخی بزنن

که اون سه پسر بی فرهنگ که نمی دونم از کدوم دهات خراب شده ای

اومده بودن (قصد توهین ندارم)  جلوی اینا رو گرفته بودن و با چاقو

تهدیدشون کرده بودن که باید باهاشون بیان اینا هم از ترس باهاشون هر جا که گفته بودن می رفتن 

 

خلاصه  دختره هم که ترسیده بود اومد پشت سر من و دستمو گرفت و می

گفت کمکم کن  منم بهش گفتم نترس عزیزم تو فکر نباش اینجا من داغون

شدم اعصابم خورد و خمیر شد می خواستم دیوونه شم که دوست پسرش

 اینجاس و چند تا از مردای محل هم بودن ولی اومد پشت سر من اخه من

داشتم حرف می زدم و مشکلو داشتم حل می کردم  اگه من می زاشتم

اون اهالی مشکلو حل کنن ممکن بود یه جور دیگه بشه نا گفته نمونه که 

هم سن من هم بود و اون از دوست پسرش هم حسابی نمی برد دیگه تو

 این حرفا یکی از احالی گفت زنگ بزنم بسیجو خبر کنم  بهش گفتم حرف

نزن یعنی چی خوب دوست دخترشه مگه چیه آخه این دو دوست حرفی

نمی زدن از ترس  ولی خوشم اومد دختره نترس تر و با حال تر از پسره بود

گفتم به دختره اینا دوستاتن دختره هم با ابرو می گفت نه  دوست پسرش

گفت بیا باهم بریم دختره گفت نه من با این یعنی من میاد با ماشین تو میام

  تو هم دوست پسرشو می گفت باید بیای تا خونمون ما رو برسون ما می

ترسیم منم گفتم باشه عزیز نترس  میون این حرفا مگه اون سه تا پسر خنگ

 کم میوردن می گفتن خوبه ما هم باهاشونیم

تا ما ماجرا رو کامل فهمیدیم اون پسرا در رفتن همشم تقسیر خودشون بود

 بیشتر پسره که ترسو تر از دختره بود نه خوب بود دختره یکم می گفت تا ما

بفهمیم ماجرارو ای خدااااااااااااااااا اگه زود می فهمیدم ماجرارو اون سه پسرو دربو داغون می کردم افسوسسسسسسسok

 

خلاصه  بهشون گفتم واسین تا یه ساعت دیگه می ریم که اونا سه پسر برن

 اگه جایی کمین کردن اونا هم گفتن باشه موندن بعد یه مدت که گذشت اونا

رو بردیم و خلاصه دختره با معرفت تر از پسره بود از شون خدا حافظی کردم

و رفتم

حالا فکرشو بکنین اگه نبودیم و اینارو می برن چی می شد وایییی چه به

سر این دو تا میوردن

اخر سر بعد از ماجرا دوستم بهم گفت اگه عموت بود اونا رو می برد بسیج

اخه عموم یکم تو این نخاس

منم با عصبانیت  گفتم به جون مادرم اگه می خواست این کارو بکنه عمومو 

 دربو داغون می کردم اخه یعنی چی این دو تا عاشقو بخواد این طور کنه

اومدن یه حالی کنن خلاصه بعد از ماجرا من خودمو به درو دیوار می زدم  آب

روی خودم می ریختم از دست این رژیم و مردم بی فرهنگ که چرا باید این

کارو بکنن اخه چرا عاشقا نباید آزاد باشن

فکر نکنید دختره خراب بود نه این جوریا هم نبود دو تا دوست واقعی بودن

من تا دو روز اعصاب نداشتم نمی دونین چه به سرم اومد

من اینطوری که گفتم ممکنه خوب درک نکرده باشین خوب نفهمیده باشین

اخه یه چیزاییو ممکنه خوب نگفته باشم

باستی بودین  تو اون موقیت و می دیدین

اعصابم از دست این هم محلیا و پسره ترسو خرد شد و از این که چرا زود تر

نگفتن تا اون سه پسر خنگ رو داغون کنیم یا نم هیچ وقت اینقدر عصبانی

نشده بودم

اخه یکی نیست بگه به این پسرای خنگ سه تا رو می گم خوب اگه جور بزه

دارین اگه مردشین خودتون برین داف (دوست دختر) پیدا کنید.

 خوب دیگه امان امان امیدوارم  موفق باشین  بای بای هر چند که هر چه

بگم از این ماجرا کم گفتم ممکنه بگین مگه چیه چیزی که نشده نه عزیزم

باید بودیو می دیدی  اخه ممکنه ماجرا رو کامل و نگفته باشم یه چیزایی

یادم رفته باشه بای بای

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 3:26 توسط ..:: شهاب سیا ::..

 

اول به نام عشق. . .  دوم به نام تو. . .  سوم به ياد مرگ . . . 

                                  بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ 

 

 

سلام بر شب . . .

سلام بر ماه . . .

سلام بر سکوت مهتاب . . .

و زمزمه های شبانه . . .

و سلام بر ستارگانی که چون نگین در اسمان امید می درخشند . . .

وسلام به تمام دوستانی که به ما لطف  دارن و نظر میدن . . .

امیدوارم از مطالب این هفته هم خوشتون بیاد . . . 

   

سلام به دوستای گلم  من یه عالمه گله دارم از این مردم از این زندگی دیگه حالم بهم می خوره از این

وضع و زندگی  لعنت به آدمای دو به هم زن و رفقای بی وفا خسته شدم از این دنیا و مردمش

ای خدااا شکرت چاکریم آ خدا خدایا منو

ببر از این دنیای پست و بی وفا از این آشنایان از همشون حالم به

هم می خوره از خودمم به هم می خوره منو ببر اون دنیا حالش

بهتره چه جهنمش چه بهشتش ولی می دونم که جهنمم چون  ما

که شانسی نداشتیم چه برسه به این دیگه

 

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش

سطل آبی گرفته بود و در جاده های روشن و تاریک راه می رفت.

مرد جلو رفت واز فرشته پرسید : " این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟ "

فرشته جواب داد : " می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب

آتش های جهنم را خاموش کنم.

آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد !

 

 

 

 زندگی چیست؟

  اگر زندگی خنده است چرا گریه می کنیم ؟

                         اگر گریه است چرا خنده می کنیم ؟

  اگر مرگ است چرا زندگی می کنیم ؟

                         اگر زندگی است چرا می میریم ؟

  اگرعشق است چرا به هم نمی رسیم ؟

                         اگر عشق نیست چرا عاشقیم

 

 

خدایا چقدر بریم این راه رو تمومش کن

 

الکی 

 

تو این زمونهی سیا عاشق شدن یه اشتباس

 

 این روزا قلب آدما تاریک تر از تاریکیه

 

وقتی هزار دل قشنگ یارتو اسون می خره

 

قلبی که عاشق نمونه بهتره

 

 

توی دنیای عشق انگار یکی بخت ما رو بسته

 

                عاشق هر کی میشیم انگاری یکی زیر پاش نشسته    

 

 

 

اینم می زارم واسه شما عاشقای گل شما دیگه هم دیگرو اذیت نکنید

 

به حرف ادمای دو به هم زن هم گوش ندین   

 

man-to

 

خوب منمو این نظرات شما موفق باشید بای بای

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 3:12 توسط ..:: شهاب سیا ::..

http://www.doost-sia.blogfa.com/ -- Type your text here --