تبليغاتX
ای داد از این زمونه(سیا) www.mahsasaeid.blogfa.com
داد از این روزگار

سلام دوستاي گلماميدوارم حالتون خوب باشه

 اميدوارم جزيره نباشين خوب مي خوام از يه جزيره بگم

تنهایی حال می ده

                                           جزيره

توي يه دنياي خاكي ... تويه اقيانوس دور


 

يه جزيره بود يه روزي تك و تنها سوت و كور


 

نه بهاري نه درختي نه گلي خوش سر و بر


 

نه يه ابري ميگذشت از اونجا با چشمون تر


 

جزيره تنها بود و هميشه با تنهائي هاش


 

به خدا نگاه ميكرد تو آسمونا با چشاش


 

با خدا حرف ميزد دعا ميكرد گريه ميرد


 

كه چرا تموم نميشه غم و تنهايي و درد ...


 

چرا قهره موج دريا با دوتا دستاي اون ؟


 

... كه چرا جزيره تو تنهايي بايد بده جون ...


 

جزيره از اين ميترسيد نكنه يه شب تو خواب


 

بميره ... فرو بره ... بي كس و تنها زير آب ...


 

اينو وقتي نوشتم كه ديدم يه جزيره ام ...

 خوب يكم ديگه از اين جزيره

رفتي سرانجام ... رفتي ...


 

گفتي ... كه گفته بودي خواهي رفت .. و سپس رفتي ...


 

اما هيچ نپرسيدي ... پس من چي ؟؟؟


 

هيچ نگفتي كه تنها عابرت ... بي تو ... بي پناه ميشود ...


 

... و من اينگونه بي پناه شدم ...


 

... و تو بدان گله مندم ... از همه ... از تو ... از خودم ... از خدا ...


 

از تو... كه رفتي ... از خودم كه قدر تو ندانستم ... و از خدا كه ...


 

و قهرم ! ... با تو ... با همه ... با خودم ... با خدا ...


 

با تو كه گفتي ميماني ... با خودم كه بيتو بي پناهم ... و با خدا كه ...


 


 

اي خدا خسته شدم با من ديگه بازي نكن


 

ديگه از اميد و فردا ... چهره پردازي نكن


 

ديگه قهرم با تو و با خودم و با آدما


 

دل و دستم نميره بسوي تو... واسه دعا


 

مگه بعد اين مصيبت راهي بازم ميمونه


 

كه دلم بياد تو ذكر شبونه بخونه


 

اي خدا خسته شدم با من ديگه بازي نكن


 

ديگه از اميد و فردا ... چهره پردازي نكن


 


 

من يه عابر شكسته كه ز طوفان در ميرفت


 

اون جزيره بود پناهم كه منو گذاشت و رفت


 

توي سرما توي دلتنگي ... تو غربت توي باد


 

اون جزيره بود ... وجود سردمو پناه ميداد


 

تو اونو ازم گرفتي حالا من چيكار كنم


 

حق دارم از تو و حتي از خودم فرار كنم


 

كوله بارمو ميبندم ... با دلي از عشق ناب


 

كه برم پيش جزيره ام ... توي دريا زير آب


 


 

جزيره عابرت اينجا بي تو قلبش ميگيره


 

عابر عاشق تو ميون دريا ميميره


 

جزيره ... جزيره ... دريا خونهء هر دومونه


 

عابرت تو تنهايي ... با سازت آواز ميخونه


 

جزيره نيستي ببيني چي داره سرم ميآد


 

عابر تنهاي تو هر چي كه داشت داده به باد


 

جزيره ... خوب ميدونم منتظرم موندي هنوز


 

تا منم بيام كنارت ... چشم براه من بدوز


 

همه حرفامو نوشتم ... روي كاغذاي تو ... !


 

تا بدونن ميميرم ... تنها فقط به پاي تو


 

جزيره ... جزيرهء من ... تو فقط مال مني


 

تويي كه تو آسمون عشق پر و بال مني


 

جزيره ... ميآم كنارت تا پناهم بدي باز


 

واسهء عابر تنهات ... خونه اي تازه بساز


 

جزيره ... دارم ميآم ... دارم ميآم كنار تو


 

توي دريا ... زير آب ... خونهء من ... مزار تو ...


 

عابر جزيره ...

خسته

                                                                                  

روزگاردلتنگی

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

اين دوبيت اخرو واسه شما گفتم نه كس ديگه اي

                         ديگه برا امروز بسه نظر هم يادتون نره باي باي




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 16:28 توسط ..:: شهاب سیا ::..

http://www.doost-sia.blogfa.com/ -- Type your text here --