تبليغاتX
ای داد از این زمونه(سیا)

ای داد از این زمونه(سیا)

داد از این روزگار

حرفی نمونده

بعد عمری آپیدم اها سلام

 

عشق زخمي بر دل بيچاره ام زد
عشق کردم تا توانستم به آن زخم عميقم

سالها بگذشت و من اکنون بديدم
درد بود و زخم و آه عشق قشنگم

بالاخره لنگه مو پیدا می کنم توی این کویر خالی
رنگ دنیا می زنم به رویای خیالی

حرفای نگفته م و شعرای بی مخاطبم
گوش خوبی برای شنیدنش هست؛ مگه نه؟

هه  حرفی ندارم که بزنم   همون روزگارو دنیاوو اجبار به زندگی

 روز به روز پست تر شدن رفقا بجز  ..... بای همین

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 15:47  توسط شهاب سیا   |